تبليغاتX
ما چون دو دریچه رو به روی هم






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :





نويسنده: تنها مورخ: شنبه هفتم شهریور 1388 در ساعت: 18:47
|+|



سلام خيلي وقته ننوشتم ئ الان هم نمي دونم چي بنويسم اما مي تونم بكم اين روزا حالم خيلي خوبه يه مدت بود سرگردون بودم و كسي رو نداشتم كه باهاش حرف بزنم اما اين روزا يكي هست كه علي رغم همه بدي هايي كه قبلا از من ديده از خودش گذشته و به حرفاي من گوش مي كنه دقيقا100 روز بود كه نديده بودمت روزي كه ذيذمت راستش اولش خيلي جا خوردم جوري كه آب دهنم خشك شد اما باور كن از خوشحالي داشتم پرواز مي كردم شبش دائم تو فكرم بودي و با يكي از بچه ها كه راجع به تو بهش گفته بودم صحبت مي كردم خلاصه نمي دونم چه جوري گذشت و حالا هم مي ترسم چيزي بنويسم كه ناراحتت كنه يا فكر كني باز من بي جنبه شدم.

بكذريم خيلي دلم مي خواست تو اين 100 روز كنارم بودي و مي ديدي بي تو چه جوري سر كردم اما به هر حال گذشت نمي كم هميشه به يادت بودم اما زياد رو مخم مي دويدي مي خواستم فراموشت كنم كه به زندكيت برسي اما نمي تونستم فهميده بودم هركس ديگه بود بدتر از تو رفتار مي كرد يا شايد اگه خودم جاي تو بودم به داداشم مي گفتم كه يه كتك حسابي مهمون كنه متوجه شدم كه خيلي بهت بدي كرده بودم بهت دروغ گفته بودم اصلا با تو جوري بودم كه خودم باورم نمي شد فكر مي كردم دارم جوري رفتار مي كنم كه تو دوست داري نمي دونستم كه خود واقعيم خيلي با ارزشتره نمي دونستم اون دو سالي كه تو گراش بودم سياهترين روزاي عمرم بوده و ادامه اون حماقت هست اما بازم اونجوري بودم اين سه ماه فرصت خوبي بود كه به اين نتايج برسم ديگه چيزي از اون سهرابي كه تو گراش بود نمونده بركشتم به روزهاي قبل از رفتنم

مطمئنا شناخت تو از من با شناخت ادمهايي كه خارج از گراش با من اشنا شدن خيلي فرق داره اما مهم نيست چون تو انتخاب خودت كردي و من هم بايد سعي كنم با اين موضوع كنار بيام گذشته از اينا وقتي تو مي كي هيچ حسي نسبت به من نداري من كه نمي تونم خودمو زوركي تو دلت جا كنم.

در هر صورت شايد ما دو تا قسمت هم نباشيم(شايد) اما همين كه مي دونم داري بدون من راحت زندكي مي كني خوشحالم مي كنه هميشه ارزوم بود كه احساس كني با من بودن باعث شادي زندگيت مي شه اما انگار به آرزوم نرسيدم مطمئنا ادم خوبي نبودم چون اكه بودم اينجوري نمي شد باور كن خودم هم نمي دونم اين ماجرا از كجا شروع شد و چه جوري ادامه پيدا كرد اما مي دونم كه بعد از جشن فارغ التحصيلي يه جور ديگه مي ديدمت و مي خواستمت اما مي دونستم كه داريم از هم جدا مي شيم جدا شدني كه....

اما اون روزي كه شمع رو كيك روشن نشد خدا مي دونه چقدر حرص خوردم و وقتي كيك برام تلخ شد اندازه قيمت كيك به ريال تو خودم گريه كردم اون شب تا دير وقت بيرون بودم اما از صبح بعدش فقط سعي كردم فراموشت كنم اما هر چي بيشتر تلاش مي كردم بدتر مي شد فكر مي كردم با گذر زمان بهتر مي شه اما نشد كه نشد هر وقت از جلو بيمارستان رد مي شدم دلم ميس خواست بيام و ببينمت و چند بار هم موقع تعويض شيفت اونجا بودم كه شايد ببينمت ولي بازم قسمت نشد حالا اين روزا هم دارم سعي مي كنم فقط واسم سنگ صبور باشي و ديكه مثل قبل مزاحمت نباشم ديگه چيز خاصي به ذهنم نمياد كه بنويسم جز اين كه بگم تا هميشه

                       دوستت دارم


نويسنده: تنها مورخ: شنبه هفتم شهریور 1388 در ساعت: 18:30
|+|



كاش بودي تا دلم تنها بود

                  تا اسير غصه فردا نبود


نويسنده: تنها مورخ: دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 در ساعت: 0:40
|+|




نويسنده: تنها مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 در ساعت: 21:55
|+|



« از او كه رفته نباید رنجشی به دل گرفت آنكه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد حتی حق اینكه دیگر دوستمان نداشته باشد نمی توان از او رنجشی به دل گرفت بلكه تنها باید از خود رنجید كه چرا باید آنقدر شایسته محبت نباشیم كه دوست ما را ترك كند و این خود دردی كشنده است »


 

" گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتی قاصدکم اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک می میرند "

 

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش ...

 

این روزها جای خالیت را بیشتر احساس میکنم. در خیابان، تاکسی، سر کلاس، در حافظه موبایلم، درست قبل از سفر و دقیقا بعد از رسیدن به مقصد و در میان گریه ... اما هنوز در ترانه هایم هستی ، مغرور و دست نیافتنی، سبز و مهربان، سبز پر رنگ

باور کن خیلی سعی کردم اما به بودن بی تو عادت نکردم
دستهای من هنوز هم بوی دستهای تو را میدهد
شبم با چراغ هیچ خورشیدی روشن نمیشود
ساعت دیواری در لحظه رفتن تو متوقف شده
گلدان اطلسی مادرم مدام بهانه ات را  میگیرد
و نسترن ها هم امسال بهار گل ندادند...
صبح ها دوست ندارم از تخت بیرون بیایم و به یک روز دیگر بدون دست و صدای تو سلام کنم
هیچ کبوتری هم زیر شیروانی لانه نساخته، اما نمینویسم که برگرد چون .... تنها مینویسم که دوستت می دارم

 

 


نويسنده: تنها مورخ: پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 در ساعت: 18:18
|+|



بعد از دو ماه سلام. دیدی چه زود گذشت باورش سخته که دو ماه به این سرعت گذشته باشه اما حقیقت داره  خب چه خبرا خوش گذشت روز اخر دلم می خواست وقت داشتم بنویسم اما نشد تو این مدت هم می خواستم اما نمی شد خلاصه هر چی دوستت دارم بود ریختم تو دلم و حالا شدم عاشق خودم. چیه خنده داره؟ دلم می خواد عاشق خودم باشم خودم خودمو تحویل می گیرم و نیازی نیست منت کشی کنم اما خودم مثل تو خوب نیستم پس عاشق تو می مونم حالا اگه بعضی وقتا ناز کردی اشکال نداره نازتو خودم خریدارم اما اگه گرانفروشی کنی من بیچاره می شم راستش تا حالا هر چی می گفتی بهت حق می دادم اگه می گفتی باور ندارم اگه می گفتی من دروغ می گم اما خانوم خانوما وقتی دو ماه پیش به شکلی نیمه رسمی اعلام کردم کاملا حقیقت داره و سفرای عشق را نزد شهبانو فرستادم  اینجانب توقع داشتم که ملکه راحیل دعوت ما را لبیک گفته و ما را به حضور بپذیرند اما گویا هنوز در سر این باور را نپرورانده اند که عالی جناب ایشان را دوست داشته و همچنان به اجرای ناز و ادا مشغولند و آن دل رئوف هنوز برای ما تپیدن را نیاغازیده یه ننه مرده هم پیدا نمی شه بگه آخه لوتی این پسر خاطرتو می خواد چرا بهش کوچه نمی دی بیاد جلو حرفشو بزنه ببین آبجی این غلام پسر خوبیه اما یه کم سمجه و تا بهش نگی با اجازه ننه بابام می یام می شم عروس ننه ات دست از سرت بر نمی داره لذا علی رغم میل باطنی به اجبار باید در شهری دور ساکن شده و طی این مدت بهتر می باشد با پیگیری یک رفتار عاقلانه با هم این مدت را سپری کنید تا پس از اتمام دوران سربازی رسما این بحث از طرف خانواده ها مطرح شده و به میمنت و مبارکی با هم زندگی را آغاز کنید.

بگذریم یه کم حرفای جدی رو به شوخی گرفتم اما راستش دیگه نمی تونم تحمل کنم بابا دارم دیوونه می شم بعد از گذشت دو سال و اندی هنوزم نفهمیدم که واقعا جوابت چیه می گی نه اما هر کاری می کنم دلم قبول نمی کنه نمی دونم چرا اما یه حسی بهم می گه نظرت این نیست یا اگه هم باشه نظرت عوض خواهد شد تا قبل از اینکه مامانم بیاد پیشت بعضی وقتا اسم بعضی دخترا رو می آورد که برام برن خواستگاری اما نمی دونم تو چی کارش کردی که از روزی که تو رو دیده دائم می گه چه خبر از راحیل گلم یا عروس نازم چی کار می کنه و از این جور حرفا و حالا دیگه من تنها نیستم و یار گیری کردم می دونم واسه این که بگم رسما این موضوع مطرح بشه زوده چون من هنوز سربازیم مونده اما فقط کافیه تو قبول کنی اونوقت همه چیز دست خودته این که بخوای الان مطرح بشه یا بمونه واسه بعد. شاید داری با خودت می گی من عجب آدم دیوونه ای هستم که با وجودی که تو دائم می گی نه بازم می یام این حرفا رو می زنم اما باور کن نمی تونم جوابتو قبول کنم و لحظه به لحظه منتظرم که اون بله خوشگله رو بگی و مطمئن باش حالا حالاها کوتاه نمیام مگه روزی که ببینم ازدواج کردی و اونوقت هست که برات آرزوی خوشبختی می کنم و با یادت زندگی می کنم


نويسنده: تنها مورخ: پنجشنبه هشتم اسفند 1387 در ساعت: 15:47
|+|




نويسنده: تنها مورخ: شنبه سی ام آذر 1387 در ساعت: 18:22
|+|



یلدا

يلدا مبارك يادته پارسال يلدا كجا بوديم يادته بهترين شب من بود داشتم از دندون درد مي مردم اما همين كه با تو بودم باعث مي شد همه دردم رو فراموش كنم نمي دوني اون شب دلم لك زده بود واسه اين كه يك بار بياي بگي چه مرگته؟ اما نگفتي حالا هم امشب كه از هم فاصله داريم نمي خواي بگي چه خبرته كه اينجوري به دست و پاي من افتادي اما خب به قول شاعر محترم زيبارويان عالم كارشان عذاب دادن بقيه است و بايد گفت تا كي كشم جفا ز تو اي بي وفا اما از يلدا به بعد هر روز روشنايي افزايش پيدا مي كنه اميدوارم اين رابطه ما كه زمستوني شده از يلدا به بعد بهاري شه به هر حال يلدا رو به خودت مامان بابا و داداش امير تبريك مي گم


نويسنده: تنها مورخ: شنبه سی ام آذر 1387 در ساعت: 18:8
|+|



شايد سلام آخر سلام خوبي ديدي كه آخرش دارم مي رم ديگه نيستم كه شبا وقتي برمي گردي و خسته هستي بازم من مزاحمت بشم و ناراحتت كنم ديگه نيستم كه از خواب بيدارت كنم ديگه نيستم كه مدام اصرار كنم و اعصابت رو به هم بريزم كاش مي شد به جاي اينكه فقط چند وقت ازت دور شم مي شد  مي رفتم به ديار ارواح كه ديگه مطمئن باشي منو نخواهي ديد و ديگه مجبور نباشي هي بپرسي كي مي ري كه وقتي جواب دادم با خودت بگي آخ جون بالاخره مي ره و شرش كم مي شه كاش بي تو بودنم مي شد به بي تو مردن كاش به جاي اينكه بخوام يه مدت ازت دور شم مي شد كه ديگه نباشم كه اينجوري واسه با تو بودن حسرت بخورم مي بيني چه رسمي يكي براي اون يكي مي ميره اما اون حتي براش مهم نيست كه اون يكي زنده هست يا نه براش مهم نيست چي كار مي كنه براش مهم نيست كه...  مي دونم خسته ات كردم مي دونم ديگه حتي نمي خواي من  يك لحظه پيشت باشم مي دونم ازم بريدي اما نمي دونم چي كار كنم كه من ازت ببرم نمي دونم چه جوري بي تو زندگي كنم نمي دونم اصلا تحمل بي تو زيستن را دارم نمي دونم نمي دونم نمي دووونم....

فكرش هم سخته كه باز هم يك جدايي ديگه بار اولي نيست كه همچين حسي بهم دست مي ده قبلا هم اين حسو داشتم وقتي ترم تموم مي شد وقتي عيد مي شد وقتي تابستون مي شد وقتي ترم چهار رفتي شيراز وقتي گفتي نه و خيلي وقتاي ديگه اما اين دفعه فرق داره اين بار تو از همه چي خبر داري و اينجوري گفتي ازت بريدم گفتي نمي خوام ببينمت گفتي خسته شدم فكرشو كن سخت تره درسته؟ نمي دونم چرا بايد اينجوري شه حتي تو خيال هم فكر نمي كردم كه من سهرابي كه واسه هيچ دختري ارزش قائل نبود و اوچ لذتش اين بود كه يه دختر رو سر كار بذاره يا يه جوري حالشون رو بگيره اين بلا سرش در بياد به هر كي بگي كلي مي خنده شايد هم همون چوب خدا صدا نداره باشه اما خب جالبه تو هم واسه خودت حال مي كني خوب بي خيالي خوب همه چي واست بي ارزشه خب خدا رو شكر كه اينجوري هستي حالا اين دفعه يه نفر پيدا شده كه حال سهراب رو بگيره و بهش بخنده خب بذار بخنده مگه چي مي شه اون همه احساس رو زير پا له كردن كار آسوني نيست اما تو تونستي بهت تبريك مي گم موفق شدي  غرور منو بشكني و اگه سعي كني خودمو مي توني بشكني مباركه

اين متني كه تا حالا خوندي مال چند روز قبله كه وقت نكردم بذارم رو وب و مي خواستم ديگه نذارم اما گفتم حالا كه نوشتم  مي ذارم اما آخرين نوشته هام ايناس راحيل خانوم ديگه بسه ديگه نمي خوام مثل عروسك كوكي تو دستت باشم ديگه تحقير بسه ديگه بسه كه خودمو كوچيك كردم گفتم دوست دارم خب آره داشتم و دارم و خواهم داشت اما دوست داشتن يك طرفه دليل خوبي نيست واسه تحقير شدن واسه خار شدن دليل خوبي نيست تويي كه به قول خودت محاله باور كني من دوست دارم خب باور نكن اصلا شايد تو نتوني با اخلاق يك كولي  سر كني شايد نتوني با كاراي من سر كني شايد سخت باشه كه بخواي با يه نفر سر كني كه بخواد تو كليسا يا معبد يا هر جاي ديگه باشه واسه ارضاي كنجكاويش نمي دونم شايد حق داشته باشي باورنكني شايد من اينقدر بد رفتار كرده باشم كه باورش برات سخت باشه اصلا تو خيال كن كه آره از اول دوست نداشتم و از همين آخرا دوست داشتنم شروع شده اصلا خيال كن فقط يك هفته هست كه دوست دارم خب حالا با اين عشق يك هفته اي كه تصميم داره يك عمر بمونه مي خواي چي كار كني؟ انتخاب با خودته حالا كه مي گي باور نداري دوست دارم پس باشه همون عشق يك هفته اي حالا اگه بخواي همين عشق يك هفته اي مي خواد واسه هميشه با تو باشه اما ديگه اين عشق نمي خواد تحقير بشه ديگه بسشه سرزنش  واسه يك بار هم كه شده بشين با خودت فكر كن ببين من دوست داشتم يا نه اما نه اينجور فكر كردني كه تا حالا فكر مي كردي بشين ببين واقعا من دوست داشتم يا نه؟ نه اين كه بشيني با خودت بگي كه اين كار رو كرده يا با فلاني بوده يا هر چيز ديگه پس دوستم نداره و دروغ مي گه مگه همين من نبودم كه دو ماه نبود اومده بودي دوست داشتنم رو كم كم نشون دادم مگه من نبودم كه شب تولدت مستقيم بهت پيشنهاد دادم مگه من نبودم كه وقتي بهت اس ام اس دادم داري مي ري مواظب خودت باش جوري رفتار كردي كه ديگه نتونم باهات صحبت كنم و حرفامو بهت بگم مگه من نبودم كه برات مي مردم و به زبون نمي آوردم اما مهم نيست وقتي نمي خواي باور كني زوركي كه نمي شه بهت قبولاند حالا هم مي خوام با تو باشم ولي نازنينم چگونه؟ چگونه؟ اين دفعه ديگه حرفامو گفتم و تو خبر داري اگه بخواي باور مي كني اگه هم نخواي كه خب نخواستي كاريش نمي شه كرد با خيالت زندگي مي كنم اما ديگه التماس نمي كنم چون آدمي نيستم كه بخوام منت كشي كنم اما تو اين مدت خودت ببين چقدر التماست كردم چقدر تحقير شدم غرورم شكست همه جوره خوار و ذليل شدم اما تو نخواستي باور كني پس ديگه راهي بلد نيستم كه بخوام نشون بدم دوست دارم اگه مي خواي باور كن اگه هم نمي خواي كه هيچي به قول شاعر

من همينم همين جوري مي خواي بخوا نمي خواي نخوا

اصلا نمي دونم من چرا اينجوري رفتار مي كنم عكستو به ديوار اتاق زدم رو دسكتاپ كامپيوتر گذاشتم رو گوشيم گذاشتم شايد اشتباه باشه چون كسي كه آدمو يه ذره هم دوست نداشته باشه بخواي اينجوري دوسش داشته باشي ديوونگيه اما مهم نيست بذار بگن ديوونه هستم درسه هر كي يك نفر رو دوست داره بايد به خاطرش يك سري كارا بكنه اما فكر كنم مثل من تحقير شدن ديگه زيادي باشه بگذريم هر چي باشه تو عزيزترين كس مني حالا هم كه نيستم هر شب به يادتم هر شب نگرانتم هر شب دلواپستم پس از اين به بعد مواظب خودت باش نه فقط به خاطر خودت بلكه به خاطر يك نفر ديگه كه بيشتر از خودت دوست داره به خاطر كسي كه اگه خدايي نكرده واسه تو ناراحتي پيش بياد حس مي كنه و بيشتر از خودت ناراحت مي شه پس موااااااااظب ب ب ب ب خودت ت ت ت ت ت بااااااااش ش ش ش ش ش و يه جيز ديگه مي خوام واسه اولين بار بي اجازه ببوسمت مي خوام بگم خيلي خيلي دوست دارم حتي اگه دوستم نداشته باشي


نويسنده: تنها مورخ: شنبه سی ام آذر 1387 در ساعت: 18:7
|+|



شبای رفتن تو

شباي رفتن تو شباي بي ستاره ست

ببين كه خاطراتم بي تو چه پاره پاره ست

با هر نفس تو سينه بغض تو تو گلومه

با هر كي هر جا باشم عكس تو رو به رومه

آخ كه چقد تنگه دلم براي اون شبامون

كاشكي اون عشق بشينه دوباره تو دلامون

چي مي شه برگردي بازم به روزاي گذشته

هواي پاييزي چرا تو عشق ما نشسته

شباي رفتن تو شباي بي ستاره ست

ببين كه خاطراتم بي تو چه پاره پاره ست

سپردي عهدمون رو به دست باد وبارون

منو زدي به طوفان خودت گرفتي آروم

قهر تو راهمو بسته غم دلمو شكسته

تو اين صداي خسته ياد تو پينه بسته غم دلمو شكسته

شباي رفتن تو شباي بي ستاره ست

ببين كه خاطراتم بي تو چه پاره پاره ست

غروبه باز دوباره شب توي انتظاره

ابر تو نگام نشسته خيال گريه داره

اسم تو فريادمه درد تو صدام ترانه ست

خنده آينه تلخ و بي تو پر از ترانه ست

آخ كه چقد تنگه دلم براي اون شبامون

كاشكي اون عشق بشينه دوباره تو دلامون

 

 

 


نويسنده: تنها مورخ: شنبه سی ام آذر 1387 در ساعت: 18:6
|+|

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس